لغت نامه دهخدا
شش طرف. [ ش َ / ش ِ طَ / طَ رَ ] ( اِ مرکب ) شش جهت که مشرق و مغرب و شمال و جنوب و فوق و تحت باشد. ( ناظم الاطباء ). به معنی شش جهت و شش سو است. ( از آنندراج ):
بربست به نام خویش شش حرف
گرد کمر زمانه شش طرف.نظامی.رجوع به شش جهت شود.
شش طرف. [ ش َ / ش ِ طَ / طَ رَ ] ( اِ مرکب ) شش جهت که مشرق و مغرب و شمال و جنوب و فوق و تحت باشد. ( ناظم الاطباء ). به معنی شش جهت و شش سو است. ( از آنندراج ):
بربست به نام خویش شش حرف
گرد کمر زمانه شش طرف.نظامی.رجوع به شش جهت شود.
شش جهت که مشرق و مغرب و شمال و جنوب و فوق و تحت باشد.
💡 بربست به نام خود به شش حرف گرد کمر زمانه شش طرف
💡 چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید از شش طرف نوید هزاران طرب رسید
💡 ابری سیه ز آه یتیمان به پای خاست از شش طرف هوا به زمین پر به پر گریست
💡 افراط ناقبولی بر خاک آبرو چید مغز جهات گردید از شش طرف رد ما