شسب

لغت نامه دهخدا

شسب. [ ش َ س َ ] ( ع مص ) خشک و لاغر گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). به معنی شسابة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شسابة و شسوبة شود.
شسب. [ ش َ ] ( ص )تابان و درخشان و براق. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
شسب. [ ش ِ ] ( ع اِ ) کمانی که نه نو باشد و نه کهنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کمانی که از چوب باریک ساخته باشند. ( ناظم الاطباء ). کمانی که شاخه آن خشک شود تا پژمرده گردد. ( از اقرب الموارد ).
شسب. [ ش ُ /ش ُ س ُ ] ( ع ص ) ج ِ شاسِب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شاسب شود.

جمله سازی با شسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب و آتش نخوانده او را اسپ خوانده این صرصر آنش آذر شسب

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز