شرکی

لغت نامه دهخدا

شرکی. [ ش ُ رَ کی ی ] ( ع ص ) لطم شرکی؛ لطم شتاب و متواتر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). || رجوع به شُرَّکی شود.
شرکی. [ ش ُرْ رَ کی ی ] ( ع ص ) شُرَّکی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به شُرَکی شود.

فرهنگ فارسی

شرکی

جمله سازی با شرکی

💡 حقم گفتا که می‌گوئی که از راه ترا شرکی نیاوردم بدرگاه

💡 مکن گر بندهٔ طاعت بهایی که آن شرکی بود اندر خدایی

💡 عقاید صوفیان غالی و قبرپرستان و شرکیات شان نیز به این فرقه منتقل شده، همچنین افکارشان دربارهٔ حلول، وحدت الوجود و اتحاد نیز به این‌ها منتقل گردیده و این امور بخشی از عقیده‌شان گردیده‌است.

💡 ترک شرکی که عین ایمان است از نظر ارتفاع اعیان است

💡 کار تو بر عکس این افتاد نیک نیستت توحید در شرکی ولیک

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز