شذا

مترادف‌ها

عطر، رایحه، بو

متضادها

تعفن، بوی بد

لغت نامه دهخدا

شذا. [ ش َ ] ( ع اِ ) درخت مسواک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || نمک. || تیزی بوی. || نوعی از کشتی. || مگس سگ یا عام است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شذاة؛ یک مگس. ( منتهی الارب ). || گزند و رنج. ( منتهی الارب ). شر. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || چوب پاره ها. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) خارش. ( منتهی الارب ). جرب.( اقرب الموارد ). حکه. ( ناظم الاطباء ). || شدت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شدت گرسنگی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، شذاة.
شذا. [ ش َ ] ( اِخ ) نام قریه ای است به بصره و عده ای بدان منسوبند. ( از معجم البلدان ).

جمله سازی با شذا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اطیب المسک ام ربا الغوالی ام شذا ورد کزو بوی حبیبم در مشام آید در این وادی

💡 شذا و عطر خوش گل‌های یاس در باغچه خانه، در هنگام غروب خورشید فضای آرام و بسیار دلنشینی را برای نشستن در حیاط فراهم می‌کند.

💡 عطاران قدیمی با استفاده از مواد طبیعی سعی می‌کردند شذا و رایحه ماندگار گل‌های کمیاب را در روغن‌های معطر خود به خوبی حفظ کنند.

💡 ورود به این گلخانه بزرگ باعث شد تا فرد تحت تاثیر شذا و بوی مطبوع انواع گل‌های زینتی و گیاهان دارویی قرار بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران