شبه گون

لغت نامه دهخدا

شبه گون. [ ش َ ب َ / ب ِ ] ( ص مرکب ) به رنگ شبه. || سیاه و تیره. تار. تاریک:
خدنگهای شهاب اندر آن شب شبه گون
روان چون نور خرددر روان آهرمن.( لغتنامه اوبهی ).چون شب شبه گون ردای سیمگون از کتف بنهاد... پادشاه با یکی از خواص خویش منکروار از کوشک بیرون آمد. ( سندبادنامه ص 260 ).
شبه گون قطره ای که از قلمش
بچکد، دانه ای است در خوشاب.سوزنی.

فرهنگ فارسی

برنگ شبه یا سیاه و تیره

جمله سازی با شبه گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیوان به تیر اگر نگرد کمتر چین افکند عذار شبه گون را

💡 روی بنما، ز پس زلف شبه گون که مرا، در شب تیره نباشد قمری بهتر از این

💡 خدنگهای شهاب اندر آن شب شبه گون روان چو نور خرد در روان اهریمن

💡 بهمن زیبق فروش آینه از آب ساخت چتر شبه گون بر این طارم زنگار زد

💡 گشوده زال کهن سال چرخ از درماتم سواد موی شبه گون ز شام تیره به سیما

💡 تا شد شقایق تو شبه گون ز تشنگی گل های آتشین دمد از لاله زار ها

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز