فرهنگستان زبان و ادب
{meritocracy} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نظامی که در آن انتصاب افراد براساس استعداد و قابلیت و توان آنها صورت می گیرد، نه براساس ثروت و روابط خویشاوندی و اجتماعی
{meritocracy} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نظامی که در آن انتصاب افراد براساس استعداد و قابلیت و توان آنها صورت می گیرد، نه براساس ثروت و روابط خویشاوندی و اجتماعی
شایسته سالاری (meritocracy)
نظامی اجتماعی (مثلاً نظام آموزش و پرورش یا نظام سیاسی) متشکل از افراد برگزیده برمبنای عملکردشان یا رقابت با یکدیگر. در چنین نظامی، هوشمندی و توانایی های افراد بیش از پایگاه اجتماعی یا مال و مکنت آنان اهمیت دارد و درنتیجه، گروهی از نخبگان تکوین می یابد. نظام ماندارین در چین ازجمله نظام های شایسته سالاری بود که در آن از دانش آموختگان برای اشتغال به خدمات غیرنظامی در تشکیلات امپراتوری آزمون هایی به عمل می آمد. آنان مدارج ترقی را برمبنای شایستگی هاشان طی می کردند. این اصطلاح را مایکل یانگ (۱۹۱۵ـ ) در کتاب ظهور شایسته سالاری (۱۹۵۸) وضع کرد.
💡 متفکران طرفدار اشرافیت فرض کردهاند که رهبری یک خصوصیت ژنتیکی است و بسیاری از ساختارهای سلطنتی نیز بر همین اساس برای خود حق الهی قائل هستند (به حق الهی پادشاهان مراجعه کنید). از طرف دیگر، نظریه پردازان متمایل به تفکرات دموکراتیکتر به مثالهایی از رهبران شایسته سالاری، مانند ناپلئون که به اتکا هوش و استعداد و توانمندی رشد کردهاند را روش مناسب رهبری میدانند.
💡 انتقاد از نوکراسی در همه اشکال آن - از جمله تکنوکراسی، شایسته سالاری، و اپیستوکراسی (محور کتاب پر استناد جیسون برنان) - از حمایت از دموکراسی مستقیم تا تغییرات پیشنهادی در توجه ما به نمایندگی در دموکراسی. هلن لندمور، نظریهپرداز سیاسی، در حالی که استدلال میکند که نمایندگان بهطور مؤثر قوانینی را وضع کنند که برای سیاست مهم است، مفاهیمی از نمایندگی را مورد انتقاد قرار میدهد که بهویژه هدفشان حذف مردم از فرایند تصمیمگیری و در نتیجه بیثبات کردن قدرت سیاسی آنهاست. نوکراسی، بهویژه آنطور که در کتاب «علیه دموکراسی» جیسون برنان تصور میشود، بهطور خاص هدفش جدا کردن مردم از تصمیمگیری بر اساس دانش فوقالعاده مقاماتی است که احتمالاً تصمیمهای برتر را نسبت به مردم عادی میگیرند.