لغت نامه دهخدا
شاخساره. [ رَ / رِ ] ( اِمرکب ) شاخسار. ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ):
بقصد کینه ایام سر چه جنبانی
ز شاخساره شمشاد اره را چه غم است.سلیم ( از فرهنگ نظام ).
شاخساره. [ رَ / رِ ] ( اِمرکب ) شاخسار. ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ):
بقصد کینه ایام سر چه جنبانی
ز شاخساره شمشاد اره را چه غم است.سلیم ( از فرهنگ نظام ).
شاخسار
💡 گیاهان این درخت دارای یک ساقه قوی و نسبتاً باریک هستند. شاخسارهها بیشتر به صورت مسطح وارد میشوند، شاخههای بلند زیادی تشکیل میشوند. برگها درشت و پوکه ای شکل هستند. واریته آن دیر و طولانی گل میدهد و پربار است.
💡 ترخون ریشههای گستردهای دارد و از زمینساقه کوتاه آن یک شبکه ریشه ای متراکم تکامل مییابد. بیشتر ریشهها تا عمق ۳۰–۲۰ سانتیمتری در خاک نفوذ میکند. دستک که برای تشکیل یک شاخساره از سطح خاک بیرون میآید نیز از زمینساقه تولید میگردد.
💡 در بسیاری از گیاهان بیدانه (مانند سرخس و خزه)، درونپوست یک لایه کاملاً قابل دیدن از سلولها است که بلافاصله در بیرون از استوانه آوندی (استل) در ریشهها و شاخسارهها قرار دارد. در اکثر گیاهان دانهای، به ویژه انواع چوبی، درونپوست در ساقهها وجود ندارد اما در ریشهها وجود دارد.