لغت نامه دهخدا
سیی ٔ. [ س َی ْ ی ِءْ ] ( ع ص ) زشت. بد.
- سیی ءالخلق؛ بدخلق.
- سیی ءالظن؛ بدگمان. بدباور. رجوع به سیئات شود.
|| قحط و عذاب. ( منتهی الارب ).
سیی ٔ. [ س َی ْ ی ِءْ ] ( ع ص ) زشت. بد.
- سیی ءالخلق؛ بدخلق.
- سیی ءالظن؛ بدگمان. بدباور. رجوع به سیئات شود.
|| قحط و عذاب. ( منتهی الارب ).
قبیح، زشت، بد، ناپسند.
سیی (بلژیک). شهر سیی ( به فرانسوی: Silly ) در شهرستان سوئنیه در استان انو در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 . حان لاتتان سیی دینا یاح یوٓلچو ناحا
💡 از آن چهره شد سرخ برگ رزانرا که خوردند سیی ز باد خزانی
💡 . سیی دوٓلوش نوٓخچییچوٓ یهخییلا تخونا
💡 جعفر قلی در کودکی از مکتب خانه گریزان بود و لذا در دوران جوانی سواد نداشتهاست، چنانکه خود میگوید مهله نینم، خود بهندِم، وه سیی جِزمی قورئانی یعنی:ملا نیستم، شاعر هستم، قسم به سی جزء قرآن اما احتمالاً در اواخر عمر خواندن و نوشتن را آموخته بودهاست چنانکه در شعر ترکی (گیتدی جعفریم) میگوید: