سیه قلم

لغت نامه دهخدا

سیه قلم. [ ی َه ْ ق َ ل َ ] ( اِ مرکب ) نقش تصویری که رنگ آمیزی نداشته باشد همین از سیاهی کشیده باشند و بس وزمینش نباتی رنگ باشد یا سفید و آن خاصه فرنگ است. || معشوق سبزفام. ( آنندراج ):
حق را چه تلف شود کرم ها
در هند از این سیه قلم ها.درویش واله هروی ( از آنندراج ).رجوع به سیاه قلم شود.

فرهنگ فارسی

نقش تصوری که رنگ آمیزی نداشته باشد یا معشوق سبز فام.

جمله سازی با سیه قلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نظر به حیرت تصویر هند باخته‌ام کزین سیه قلمان برنخاست لیلایی

💡 او که در سال‌های دور به عنوان یک سیه قلم در میان نویسندگان شناخته می‌شد، همیشه تلاش می‌کرد تا با کلمات ساده، عمیق‌ترین مفاهیم فلسفی را به خوانندگان خود منتقل کند.

💡 در میان آن همه نویسندگان بزرگ و نام‌آور، آن سیه قلم ناچیز سعی در ثبت خاطرات فراموش‌شده‌ی مردم روستا با استفاده از کلمات بسیار ساده و صمیمی داشت.

💡 هرچند او خود را یک سیه قلم می‌دانست، اما نوشته‌هایش چنان تأثیری بر قلب مخاطبان داشت که امروزه همچنان به عنوان شاهکارهای ادبی مطالعه می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران