سیمین عارض

لغت نامه دهخدا

سیمین عارض. [ رِ ] ( ص مرکب ) که عارض او در سپیدی چون سیم بود. سپیدچهره:
ساکنانش حور سیمین عارض و زرین کمر
خادمانش ماه آتش ناوک و آهن کمان.امیرمعزی ( از آنندراج ).رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

که عارض او در سپیدی چون سیم بود. سپید چهره.

جمله سازی با سیمین عارض

💡 با خط مشکین ز سیمین عارضی کایزد نهاد مورچه گویی به عمدا بر رهی بیضا گذشت

💡 بسیم ومشک نازد جان ازیرا که سیمین عارض و مشکین عذاری

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز