لغت نامه دهخدا
سیم سحاب. [ م ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قطرات باران و سونش باران. ( آنندراج ):
تا سیم سحاب ناشمرده
در دامن ضبط روزگار است
در عهده حفظ ایزدی باد
ذاتت که عطای بیشمار است.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
سیم سحاب. [ م ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قطرات باران و سونش باران. ( آنندراج ):
تا سیم سحاب ناشمرده
در دامن ضبط روزگار است
در عهده حفظ ایزدی باد
ذاتت که عطای بیشمار است.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
کنایه از قطرات باران و سونش باران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مال بخیل بود که یکباره خاک خورد سیم سحاب دی مهی و باد مهرگان