لغت نامه دهخدا
سیم اندود. [ اَ ] ( ن مف مرکب ) سیم آلود. ( آنندراج ). مفضض و هر چیز اندوده شده از نقره. ( ناظم الاطباء ). سیم اندوده. آب نقره داده.
سیم اندود. [ اَ ] ( ن مف مرکب ) سیم آلود. ( آنندراج ). مفضض و هر چیز اندوده شده از نقره. ( ناظم الاطباء ). سیم اندوده. آب نقره داده.
آب نقره داده شده، مفضض.
سیم آلود. آب نقره داده
{silver-plated} [عمومی] ویژگی شیئی که با لایۀ نازکی از نقره پوشانده شود
💡 در سینه دل سختت چون آهن سیم اندود زآهن بجز از سختی هرگز که نمی آید
💡 اندود:مادهای که به چیزی بمالند مثل کاهگل که روی بام یا دیوار مالیده شود؛ و بمعنی اندوده "مالیده شده"هرگاه با کلمه دیگر ترکیب شود مثل زر اندود. سیم اندود. گل اندود.
💡 سیم زر اندود گردد هر چه زو گیرد فروغ زر سیم اندود گردد هر چه زر اخگر شود
💡 شود رخِ چو زریرم ز اشکِ سیم اندود چو یادم آید از آن حلقه هایِ زرّینش
💡 برگ چون دینار زراندود شد بر شاخسار آب چون سوهان سیم اندود شد در آبدان
💡 این زر سرخ که روی تو ز عشقش زردست هست همچون درم قلب و مس سیم اندود