لغت نامه دهخدا
سیاه روزی. ( حامص مرکب ) عمل و حالت سیاه روز. بدبخت، سیاه روز بودن:
گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کنی
سیاه روزی من کار آفتاب کند.حکیم کاشانی ( از آنندراج ).
سیاه روزی. ( حامص مرکب ) عمل و حالت سیاه روز. بدبخت، سیاه روز بودن:
گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کنی
سیاه روزی من کار آفتاب کند.حکیم کاشانی ( از آنندراج ).
عمل و حالت سیاه روز بدبخت سیاه روز بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گریه کن بر سیاه روزی خویش به سیاهی روی غیر مخند
💡 صبحی ولی چو شام ستمدیدگان سیاه روزی ولی چو روز دل افسردگان ربون
💡 کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد سیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد
💡 اگر نه صبح سیه بخت کار شام کند سیاه روزی ما زان بیاض گردن چیست
💡 گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند سیاه روزی من کار آفتاب کند