سود کردن

لغت نامه دهخدا

سود کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ربح بردن. نفع کردن. || سود دادن. فایده دادن:
چه سود کند که آتش عشقش
دود از دل و جان من برانگیزد.عسجدی.پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. ( نوروزنامه ).
لابه کردیمش بسی سودی نکرد
یار من بستد مرا بگذاشت فرد.مولوی.تا میل نباشد بوصال از طرف دوست
سودی نکند حرص و تمنا که تو داری.سعدی.ظاهر آن است که با سابقه لطف ازل
جهد سودی نکند تن بقضا دردادم.سعدی.چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بهره بردن نفع کردن منفعت کردن.

جمله سازی با سود کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفته اند از جوانمردی نبود بر دوستان سود کردن.

💡 ورت عزیمت حج شد مراد ازان سفرت امید ده سی و چل سود کردن سوداست

💡 گفتی بخواه چیزی کان سودمندت آید کز سود کردن تو نبود مرا زیانی

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز