سوخته دل

لغت نامه دهخدا

سوخته دل. [ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) اندوهگین. غمناک. محنت دیده. کسی که در کشاکش دوران رنج و آزار فراوان بدو رسید باشد:
همه در انده من سوخته دل
همه در حسرت من خسته جگر.فرخی.درازتر ز غم مستمند سوخته دل
کشیده ترز شب دردمند خسته جگر.فرخی.بر مشهد او که موج خون بود
آن سوخته دل مپرس چون بود.نظامی.گر سوخته دل نه خام رایی
چون سوختگان سیه چرایی.نظامی.کو حریفی کش و سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد.حافظ.

فرهنگ عمید

۱. دل سوخته، آزرده دل، غمناک.
۲. ستمدیده.
۳. مصیبت دیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که در کشاکش دوران رنج و آزار فراوان دیده باشد. ۲ - کسی که در راه عشق ریاضات و زحمات بسیار کشیده.

جمله سازی با سوخته دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد

💡 هرکه او پای نهد بر سر کوی تو شبی چون من سوخته دل از سر جان می‌گذرد

💡 هر کس که مرا دید چو من سوخته دل شد داغی که نسوزد جگری بر جگرم نیست

💡 رحمت کن و این سوخته دل را ز سرِ لطف دستی به سر آور اگرت هیچ به دست است

💡 عاشق سوخته دل، پا نکشد از در دوست چون قلم، گر بشکافند دو صد بار سرش

رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز