سنگین دلی

لغت نامه دهخدا

سنگین دلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت سنگین دل. سخت دلی:
که چون بی شاه شد شیرین دلتنگ
بدل برمیزد از سنگین دلی سنگ.نظامی.

فرهنگ فارسی

سنگدلی.
حالت سنگین دل سخت دلی

جمله سازی با سنگین دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد کاری آسمان الحق که با سنگین دلی صبحدم از هر چه کرد آن شب، پشیمان دیدمش!

💡 مرا خود شیشه دل می خورد بر سنگ ناکامی تو را در مکتب سنگین دلی استاد حاجت نیست

💡 سنگین دلی و گرنه ازان لعل آبدار صد تشنه را به آب بقامی توان رساند

💡 سنگین دلست مادر او ز ینسبب بود سنگین دلی چو مادر خود گشته در نما

💡 خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را ندانستم رگ گردن شود این رشته گوهر را

💡 بس که کردم سازگاری، غم به آن سنگین دلی می کند اکنون پرستاری مراغمخواروار

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز