سنبان

لغت نامه دهخدا

سنبان. [ سُم ْ ] ( نف ) سنبنده. سوراخ کننده:
سم اسب سنبان زمین کرد پست
گروها گره را گراهون شکست.اسدی.

فرهنگ فارسی

سنبنده. سوراخ کننده

جمله سازی با سنبان

💡 کمین داد سنبان و گرداب را که کردندی از کینه گرداب را