لغت نامه دهخدا
سناه. [ س ِ ] ( ع مص ) سالاسال دادن کسی را چیزی. || سالانه کردن کسی بر کاری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || یک سال بعد یک سال بار آوردن خرمابن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
سناه. [ س ِ ] ( ع مص ) سالاسال دادن کسی را چیزی. || سالانه کردن کسی بر کاری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || یک سال بعد یک سال بار آوردن خرمابن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و مجهُکَ کالهلالِ إذا تَبَدَّی یشق سناه اودیةالظلامی
💡 نَعْلَیکَ فَاخْلِعْاِنْتکُ مُسْتَقْبِساً سناه ورنه جمال او نشود بر تو مقتبس
💡 عبس وجها سندی کان سناه مددی کل هوی یهویه ذاک جمیل و کرم