سمال

لغت نامه دهخدا

سمال. [ س َ ] ( ع اِ ) کرمک آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
سمال. [ س َم ْ ما ] ( ع اِ ) یک نوع درختی است. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || ( ص ) آنکه چشم کسی را کور کند. ( ناظم الاطباء ).
سمال. [ س ِ ] ( ع اِ ) ج ِ سُملَه و سَملَه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع سمله

جمله سازی با سمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن گوهر پاکیزه و آن دُرِّ یگانه چون جوش برآورد زمین گشت و سمال شد

💡 طريق نقل شده و بعضى از افراد را كه طريق به او منتهى مى شود از صحابه دانسته است و از جمله حسن بن على (عليهماالسلام ) و عثمان بن عفان و سعد بن ابى وقاص و بكربن سمال و طلحه و زبير و عبد الرحمان بن عوف و عبد اللّه بن عباس و ابا رافع غلامرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و جابر بن عبد اللّه و براء بن عازب و انس بن مالكرا شمرده.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران