لغت نامه دهخدا
سلیم دلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) ساده دلی. || بلاهت. ( منتهی الارب ). حماقت: و حرب صفین و حدیث حکمین و سلیم دلی با موسی اشعری و فریب عمروبن العاص. ( تاریخ سیستان ص 109 ).
سلیم دلی. [ س َ دِ ] ( حامص مرکب ) ساده دلی. || بلاهت. ( منتهی الارب ). حماقت: و حرب صفین و حدیث حکمین و سلیم دلی با موسی اشعری و فریب عمروبن العاص. ( تاریخ سیستان ص 109 ).
ساده دلی یا بلاهت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از منصور مغربی شنیدم رَحِمَهُ اللّهُ که درویشی بقبیلۀ افتاد از قبیله هاء عرب جوانی ویرا مهمان کرد، این جوان او را خدمت همی کرد، اندر میانه بیفتاد و بیهوش شد. این درویش پرسید از حال وی، گفتند او را عم زادۀ است دلش به وی گرم است این دختر در خیمه فراز رفت این جوان نگاه کرد دامنش بدید زهرۀ وی آب شد آن درویش بدر خیمه شد گفت غریبان را در میان شما حرمت است بشفاعت آمده ام بر آن جوان رحمت کن کی اندر حالی صعب است آن زن گفت عظیم سلیم دلی، او را طاقت گرد دامن ما نیست طاقت دیدار ما کی دارد.