سقرلات

لغت نامه دهخدا

سقرلات. [ س َ ق ِ ] ( معرب، اِ ) جامه ای باشد پشمین که در ملک فرهنگ میبافند و در ملک روم هم بافته میشود و با طای حطی هم آمده است. ( برهان ). پشمینه معروف است. سِقِلات جامه صوف اغلب این لفظ ترکی باشد. ( غیاث ). سقلاطون. ( فرهنگ فارسی معین ): و گویند چهارصد یوز داشت مجموع با قلاده زر و جل سقرلات. ( دولتشاه سمرقندی ).

فرهنگ عمید

= سقلاطون

فرهنگ فارسی

سقرلاط، سقلاطون
( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمی زر دوزی شده که آنرا در بغداد می بافتند و شهرت بسیار داشته. ۲ - پارچه ای نفیس به رنگ سرخ یا کبود.

جمله سازی با سقرلات

💡 شیخ جنید در خلالی که در قونیه بود در اثر مجادلات و گفتگوهای مذهبی با روحانیون سنی از آنجا رانده می‌شود. حیدر فرزند جنید پس از پدرش مرشد مریدان و طرفداران گردید. اوزون حسن (پدر بزرگ شاه اسماعیل یکم از طرف مادری) پادشاه آق قویونلو پشتیبان جنید و حیدر بود. حیدر برای صوفیان مرید خود تاجی از سقرلات (نوعی پارچه پشمی) سرخ ساخت که مدعی بود طرح آن را علی بن ابی طالب در خواب به او الهام کرده‌است. حیدر در بینش مذهبی که صفویان در آینده به‌عنوان ایدئولوژی به‌کار بردند، تغییر عمده‌ای به وجود آورد.

دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز