لغت نامه دهخدا
سرگین گردان. [ س ِ گ َ ] ( اِ مرکب ) جُعَل باشد و آن را کشتک نیز خوانند. ( جهانگیری ). سرگین غلطان است که جُعَل باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).خبزدوک. ( زمخشری ). رجوع به گوگال و گوگردانک شود.
سرگین گردان. [ س ِ گ َ ] ( اِ مرکب ) جُعَل باشد و آن را کشتک نیز خوانند. ( جهانگیری ). سرگین غلطان است که جُعَل باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).خبزدوک. ( زمخشری ). رجوع به گوگال و گوگردانک شود.
= جُعَل
💡 لیست خرفسترانی که در وندیداد آمده بدین شرح است: مار، بید، کژدم، وزغ، موش، مورچه، پشه، کک، کنه، ملخ، مگس، زنبور، عنکبوت، کرم، سوسک، سن، ساس، شپش، سرگین گردان، بزمجه، لاکپشت، گربه، خرگوش و فیل. (ر.ک. وندیداد، ترجمه و شرح هاشم رضی، ج ۲، ص ۷۷۵–۷۶۲ شرح)