لغت نامه دهخدا
سروگاه. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) سُرون گاه. رستنگاه شاخ. پیشانی. جای شاخ:
همان بر سروگاه ماده دو تیر
بزد همچنان مرد نخجیرگیر.فردوسی.
سروگاه. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) سُرون گاه. رستنگاه شاخ. پیشانی. جای شاخ:
همان بر سروگاه ماده دو تیر
بزد همچنان مرد نخجیرگیر.فردوسی.
جای شاخ در سر حیوان شاخ دار.
جای شاخ درسرحیوان شاخدار
محل شاخ در سر جانوران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه می خارد سروگاهی سرین کون گهی می شوید و گاهی جبین
💡 ور بگویم قدت بود چون سرو سروگاهی نباشدش رفتار