لغت نامه دهخدا
سرموری. [ س َ ] ( ص نسبی ) چیز بسیار خرد و ریزه ها چون قیمه سرموری و افشان سرموری. ( آنندراج ):
گر به زلف عنبرین دل گاه گاهم میکشد
قیمه سرموری خط سیاهم میکشد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
سرموری. [ س َ ] ( ص نسبی ) چیز بسیار خرد و ریزه ها چون قیمه سرموری و افشان سرموری. ( آنندراج ):
گر به زلف عنبرین دل گاه گاهم میکشد
قیمه سرموری خط سیاهم میکشد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانسته قدم بر سرموری ننهادم صائب فلک سفله چرا بی سپرم کرد