سرخوار

لغت نامه دهخدا

سرخوار. [ س ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) مردم ولی شعار و صاحب اسرار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). || شاعر. ( برهان ). شاعر صاحب هنر. ( آنندراج ) ( جهانگیری ).

جمله سازی با سرخوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عنقا صفت بگوشه عزلت شدم که نیست چون مرغ خانگی سرخواری کشیدنم

💡 عنقا صفت بگوشه عزلت روم که نیست چون مرغ خانگی سرخواری کشیدنم

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز