سرحوض
مترادفها
لبه حوض، حاشیه حوض
لغت نامه دهخدا
سرحوض. [ س َح َ / حُو ] ( اِ مرکب ) گویا ساحتی که عادتاً در اطراف حوضها خالی از درخت نگاه دارند نشستن را: و چهارباغهای خوش و سرحوضهای نیکو و درختهای کج خرگاهی بود به نوعی که ذره ای آفتاب شرقی و غربی به نشستگاه سرحوض نمی افتاد. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 330 ).
جمله سازی با سرحوض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرحوض پایین، روستایی از توابع بخش اندیکا شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.
💡 سرحوض بالا، روستایی از توابع بخش اندیکا شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.
💡 در فاریاب یک سربند آب وجود دارد که بنام سرحوض یاد میشود و آب آشامیدنی و زراعتی باشندگان ولسوالی پشتونکوت و شهر میمنه را تأمین میکند. کار ساخت بند آب ولسوالی المار نیز از بودجه وزارت انرژی و آب از یکسال بدینسو آغاز شده و کار سروی چهار بند آبگردان دیگر تکمیل گردیدهاست.