سرای سپنج

لغت نامه دهخدا

سرای سپنج. [ س َ ی ِ س ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روزگار و دنیا. ( برهان ) ( آنندراج ). سرای عاریت دنیا. ( شرفنامه ). سرای ششدر. ( رشیدی ):
مهر مفکن بر این سرای سپنج
کاین جهان پاک بازی و نیرنج.رودکی.چو گشت آن پریچهره بیمارغنج
ببرید دل زین سرای سپنج.رودکی.اگر گنج یابی اگر درد و رنج
نمانی همی در سرای سپنج.فردوسی.که از بهر ما زین سرای سپنج
نیامد بجز درد و اندوه و رنج.فردوسی.نبندید دل در سرای سپنج
کش انجام مرگ است و آغاز رنج.اسدی.دل نهادی در این سرای سپنج
چند بسیار تاختی فرسنگ.ناصرخسرو.|| خانه علفی باشد که کنار فالیز و کشت و زراعت سازند. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از روزگار و دنیا سرای عاریت دنیا سرای ششدر.

جمله سازی با سرای سپنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دو چشم تو اندر سرای سپنج چنین خیره شد از پی تاج و گنج

💡 دگر گفت کاندر سرای سپنج چرا داشتی خویشتن را به رنج

💡 چنو بگذرد زین سرای سپنج ازو بازماند زر و تاج و گنج

💡 چنان دان که اندر سرای سپنج کسی کو نهد گنج با دست رنج

💡 بود زندگانیش با درد و رنج نگردد کهن در سرای سپنج

💡 پسر مر پدر را به زخم درشت ز بهر سرای سپنجی بکشت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران