لغت نامه دهخدا
سرای درنگ. [ س َ ی ِ دِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جای باش. جای آرامش. اقامتگاه. منزلگاه:
اگر شارسان از بر کوهسار
سرای درنگ است و جای شمار.فردوسی.چنین تا رسیدند نزدیک گنگ
که آن بود خرم سرای درنگ.فردوسی.
سرای درنگ. [ س َ ی ِ دِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جای باش. جای آرامش. اقامتگاه. منزلگاه:
اگر شارسان از بر کوهسار
سرای درنگ است و جای شمار.فردوسی.چنین تا رسیدند نزدیک گنگ
که آن بود خرم سرای درنگ.فردوسی.
جای باش جای آرامش اقامتگاه
💡 که کس را بدین گیتی امّید نیست سرای درنگی و جاوید نیست
💡 چنین تا رسیدند در شهر گنگ کزان بود خرم سرای درنگ
💡 شده تیره اندر سرای درنگ میان کرده باریک و دل کرده تنگ
💡 شنیدیم اندر سرای درنگ نهان در تن مرد باشد پلنگ
💡 چه سازی درنگ اندرین جای تنگ که شد تنگ بر تو سرای درنگ