لغت نامه دهخدا
سرگنده. [ س َ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کله گنده. کله بزرگ. آنکه دارای سری بزرگ باشد. || بمجاز، متمول. بانفوذ. در تداول عوام، بسیار با شأن و اعتبار. ( یادداشت مؤلف ).
سرگنده. [ س َ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کله گنده. کله بزرگ. آنکه دارای سری بزرگ باشد. || بمجاز، متمول. بانفوذ. در تداول عوام، بسیار با شأن و اعتبار. ( یادداشت مؤلف ).
کله گنده. کله بزرگ. آنکه دارای سری بزرگ باشد. یا بمجاز بمعنی. متمول. با نفوذ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفس اول راند بر نفس دوم ماهی از سر گنده باشد نه ز دم