سر شستن

لغت نامه دهخدا

سر شستن. [ س َ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شستن سر. شستشو دادن سر:
حدیث چشمه و سر شستن ماه
درستی داد قولش را بر شاه.نظامی ( خسرو و شیرین ص 102 ). || حیض شدن. ظاهر شدن حیض. لک دیدن. قاعده شدن. ( یادداشت مؤلف ). || پرهیز کردن:
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فروشوی دست از غرض.سعدی.

جمله سازی با سر شستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حدیث چشمه و سر شستن ماه درستی داد قولش را بر شاه

💡 ز رخسار گردون فرو شست گرد که بودش سر شستن لاجورد

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز