لغت نامه دهخدا
سحربیان. [ س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کسی که بیان او سحرآمیز باشد. بغایت فصیح و بلیغ:
منم آن سحربیان کز مدد طبع سلیم
نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم.عرفی ( از آنندراج ).
سحربیان. [ س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) کسی که بیان او سحرآمیز باشد. بغایت فصیح و بلیغ:
منم آن سحربیان کز مدد طبع سلیم
نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم.عرفی ( از آنندراج ).
کسی که بیان او سحر آمیز باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنان سحر بیان مرا که در مدحت ز خامه عنبر سارا فشاند و مشک ختن
💡 منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم
💡 شهید سحر بیانی هلاک نامه ندانی که گفته حرف سخن عاجزان جواب ندارد؟
💡 که این سحر کاری که من میکنم نکردی به سحر بیان عنصری
💡 آنجا که زبان قلمش در سخن آید بر معجزه تفضیل بود سحر بیان را
💡 بیدل نفسم سحر بیان خم زلفی است آشفت جوابی که طرف شد به سؤالم