ستاره شمر

لغت نامه دهخدا

ستاره شمر. [ س ِ رَ / رِ ش ِ / ش ُم َ / م ُ ] ( نف مرکب ) منجم و ستاره شناس. ( برهان ) ( آنندراج ). منجم. ( ناظم الاطباء ). اخترشناس:
ستاره شمر گفت کای شهریار
نماند بگیتی کسی پایدار.فردوسی.چنین داد پاسخ ستاره شمر
که بر چرخ گردون نیابی گذر. فردوسی.ز بس بلندی بالای او نداند کرد
شمار کنگره برج او ستاره شمر.فردوسی.ببزرگیش به صد روی همی حکم کند
هر ستاره نگری و هر ستارشمری.فرخی.ستاره شمر شد غمی زآن شتاب
که لشکر گذر کرد ناگه ز آب.اسدی.آمد چنانکه کرد ستاره شمر شمار
شاه ستارگان به حمل شهریاروار.سوزنی.سال بقای عمر تو بیش از ستاره باد
صد بار از آنکه کرد ستاره شمر شمار.سوزنی.فرّ و بختش که در آن چشم ستاره نرسد
خاک با چشم ستاره شمر آمیخته اند.خاقانی.

جمله سازی با ستاره شمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شنیده‌ام من و بسیار کس شنیدستند هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر

💡 گشاد آن سخن بر ستاره شمر که فرجام این بر چه باشد گذر

💡 چنین داد پاسخ ستاره شمر که بر چرخ گردان نیابی گذر

💡 ستاره شمر چون نگه کرد روز یکی روز بگزید بس دلفروز

💡 که او را ستاره شمر گفته بود ز گفتار ایشان برآشفته بود

💡 چو در کار گردون نگه کرد شاه ستاره شمر گشت بیگاه و گاه

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز