لغت نامه دهخدا
سبزچادر. [ س َ دُ ] ( ص مرکب ) کنایه از روزگار:
سرگشته کرد چرخم چون چرخ بادریسه
فریاد از این فسونگر زن فعل سبز چادر.خاقانی.
سبزچادر. [ س َ دُ ] ( ص مرکب ) کنایه از روزگار:
سرگشته کرد چرخم چون چرخ بادریسه
فریاد از این فسونگر زن فعل سبز چادر.خاقانی.
کنایه از روزگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر سوگ شود سیاه جامه این کهنه عروس سبز چادر
💡 مبارکباد گویان، در فکندند درختان را بتارگ، سبز چادر