زیوار

لغت نامه دهخدا

زیوار. [ زی ] ( اِ ) سویت و مساوی بودن و برابری باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).برابری و مساوات و یکسانی و سویت و عدالت. ( ناظم الاطباء ). سویت و برابری باشد. ( جهانگیری ):
بی شبهه ستوه از غم و اندوه من آیند
گر خلق جهان جمله به زیوار پذیرند.سوزنی ( از جهانگیری ).|| مرحوم دهخدا این کلمه را در شاهد زیر با تردید و علامت سؤال «سهم ؟ حصه ؟ بهر؟ قسم ؟» معنی کرده اند: ضیعتی باشداصلش بیست و سه زیوار میان چهار شریک، یکی را سه زیوار باشد و یکی را پنج زیوار و یکی را هفت زیوار و یکی را هشت و آن را صد دینار خراج است. قسم هر یک از این ارباب چه باشد؟ جواب: عدد سهام هر یک از ایشان در صد باید زدن، آنگه آن را بر بیست و سه قسمت کردن، آنچه بیرون آید جواب بود... ( یواقیت العلوم، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زیوار. [ زی ] ( اِ ) کوچه و برزن خواه در شهر باشد و یا در ده و روستا. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
- زیوارآرا؛ آنکه کوی و برزن راآرایش می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
زیوار. [ زی ] ( اِخ ) دهی از دهستان سوسن است که در بخش ایذه شهرستان اهواز واقع است و 195 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان سوسن است که در بخش ایذه شهرستان اهواز واقع است و ۱۹۵ تن سکنه دارد.

جمله سازی با زیوار

💡 سرقلعه زیوار، روستایی از توابع بخش سوسن شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.