زیبایش

لغت نامه دهخدا

زیبایش. [ با ی ِ ] ( اِمص ) آرایش و پیرایش و زینت. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با زیبایش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سایت معتبر گیم اسپات هم در مورد بازی نوشت: "مبارزات سرگرم‌کننده و معماهای فریبنده، از این بازی یک بازی خوب برای انیمیشن بزرگ و زیبایش ساخته است.

💡 گلستان کاسه دریوزه سازد لاله و گل را زتاب می چو گردد شبنم افشان روی زیبایش

💡 به عید دولت وصلش دل و جان می کنم قربان فدای روی زیبایش نباید کرد ازین کمتر

💡 او برای اولین بار کار این جوانی توست را در تئاتر اجرا کرد. بنا به گفتهٔ خودش: «به هر بازیگری که نگاه می‌کنم، حداقل یک کار تئاتر دارند پس می‌دانستم باید اجرای تئاتر را تجربه می‌کردم.» اجرای او برای هشت هفته در لندن ادامه داشت و او چند جایزه در حوزهٔ تئاتر، برای اجرای زیبایش دریافت کرد.

💡 همچنین او به گل‌های زیبایش از دروازه به سمت دروازه حریف معروف بود و رکورد بیشترین گل را از دروازه دارد.

💡 کسی چون چشم خود صائب ازان رخسار بردارد؟ که مانع شد عرق رااز چکیدن روی زیبایش