زکلک

لغت نامه دهخدا

زکلک. [ زَ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر است که 538 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با زکلک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چگونه شیرین گردد ز شکر لب دوست زکلک من لب معنی چنان شود شیرین

💡 زکلک تو که نظام امور عالم ازوست نماند هیچ پراکنده جز که درّ عدن

💡 زکلک تو در ارزاق بندگان بگشاد که کلک توست کلید خزانهٔ ارزاق

💡 زکلک غالیه سا بهر من نگاشت پیامی که بود هر ورقش از حروف غالیه پیکر

💡 بدان خدای که باشد زکلک قدرت او نقوش دفتر هستی ماسِوی رَقمی

💡 گر این قدر بنگاری زکلک وافی خویش نگار کلک تو کار مرا کند چو نگار