زهل
لغت نامه دهخدا
زهل. [ زَ ] ( ع مص ) دور شدن از بدی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دور شدن از چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).
زهل. [ زَ هََ ] ( ع مص ) سپید و تابان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) سپیدی و تابانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
سپیدی و تابانی
جمله سازی با زهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا زهل علم و حکمت قیل و قالی باقی است در سرای یار تو زین امر قیل و قال باد