زهر خنده

لغت نامه دهخدا

زهرخنده. [ زَ خ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) زهرخند:
یکی زهرخنده بخندید شاه
که من می نیارم در آن هیچ راه.فردوسی.پیداست ز زهرخنده من که مرا
با این لب خندان چه دل پرخون است.انوری.ای سوخته رخ تو در زار گریه آتش
بیمار دو لب تو در زهرخنده شکر.خاقانی.بگشاد شکر به زهرخنده
کای بر جگرم نمک فکنده.نظامی.رجوع به زهرخند شود.

فرهنگ فارسی

زهر خند

جمله سازی با زهر خنده

💡 از بس که زهر خنده‌ام آید به بخت خویش ترسم گمان برند که خشنود می‌روم

💡 ای سوخته رخ تو در زار گریه آتش بیمار دو لب تو در زهر خنده شکر

💡 چون شمع به زهر خنده می‌زیست شیرین خندید و تلخ بگریست

💡 ملال می‌چکد از زهر خنده‌ام فیّاض کجاست گریه که بر من هزار خنده کند

💡 عدوی جاه تو بیچاره چون گل زرد است که زهر خنده برنگ چو زعفران دارد

💡 چنان بخندۀ خونین برون برم گریه که زهر خنده زند تیغ وقت خون خواری

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز