زهد ورزیدن

لغت نامه دهخدا

زهد ورزیدن. [ زُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پرهیزگاری کردن. پارسائی کردن. ناخواهانی نمودن:
همچون پدر بحق تو سخن گوی و زهد ورز
زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا.ناصرخسرو.به عشق، مستی و رسوائیم خوش است ازآنک
نکو نباشد با عشق، زهد ورزیدن.سعدی.رجوع به زهد و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

پرهیزگاری کردن پارسائی کردن

جمله سازی با زهد ورزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن