لغت نامه دهخدا
زهام. [ زِ ] ( ع مص ) نزدیک شدن در رفتار و خرید و فروخت و جز آن و یقال: زاهم الخمسین؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). رجوع به مزاهمة شود.
زهام. [ زِ ] ( ع مص ) نزدیک شدن در رفتار و خرید و فروخت و جز آن و یقال: زاهم الخمسین؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). رجوع به مزاهمة شود.
نزدیک شدن در رفتار و خرید و فروخت و جز آن و یقال زاهم الخمسین یعنی نزدیک به پنجاه رسید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببوسید و چون تاج برسر گذاشت زهامون به گردون برآوا فراشت
💡 برآمد به زین آن سوار نبرد زهامون به گردون برانگیخت گرد
💡 که ناگه زهامون یکی گرد خاست وزان نعره ی باره و مرد خاست
💡 چو زان کار شد روز گیتی سیاه زهامون پدیدار شد اسب شاه
💡 آسیب بروید عوض سبزه زهامون آشوب ببارد بدل ژاله ز گردون