زنگین

مترادف‌ها

سنگین، پروزن، بااهمیت

متضادها

سبک، نازک

لغت نامه دهخدا

زنگین. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قزل گجیلو است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 385 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

جمله سازی با زنگین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو رنگرزی، تو نیل‌پزی هان کینه را، زنگین نکنی

💡 آنومالی شمال کاهی یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر بیرجند استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است.سنگ میزبان این اندیس شیل، ماسه سنگ، توف ماسه‌ای، بازالت، اسپیلیت و آمیزه زنگین است در این اندیس، پاراژنزهای منییت، هماتیت، روتیل، کرومیت، گارنت، پیریت، زیرکن، باریت، مالاکیت، مارکاسیت، ژاروسیت یافت می‌شوند.

💡 چو دست حنا بسته ست دست ار زنگین از آن نداری در دست خویش ساغر زیر

💡 بسیاری از مورخان معتقدند که این تصمیم سیاسی، پیامدهای بسیار زنگین و جبران‌ناپذیری برای آینده‌ی سیاسی و اجتماعی این کشور در دهه‌های آتی خواهد داشت.

💡 صدای زنگین و رسا‌ی آن استاد بزرگ در سالن کنفرانس، توجه تمامی حاضران را به خود جلب کرد و همه در سکوت به سخنان او گوش دادند.

💡 مسئولان باید از سنگینی و زنگین بودن مسئولیت‌هایی که بر عهده دارند، به درستی آگاه باشند تا در تصمیم‌گیری‌های خود دچار خطای استراتژیک نشوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران