لغت نامه دهخدا
زمین داری. [ زَ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) شغل زمین دار. عمل زمین دار. || قلمرو و اراضی سپرده به زمین دار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زمین دار شود.
زمین داری. [ زَ ] ( حامص مرکب، اِ مرکب ) شغل زمین دار. عمل زمین دار. || قلمرو و اراضی سپرده به زمین دار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زمین دار شود.
شغل زمین دار عمل زمین دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر سیر زمین داری وگر افلاک میبینی دماغ فرصت امروزست فردا خاک میبینی
💡 اگر تو سرو روانی چرا ببرزن و کوی و گر تو ماه چرا خانه در زمین داری
💡 به آسمان که برد طاعت تو را جامی چنین که پیش بتان روی بر زمین داری
💡 فایده چهارم آن که چون سیر بود گرسنگان را فراموش کند و بر خلق خدای تعالی شفقت نبرد و عذاب آخرت فراموش کند. و چون گرسنه شود از گرسنگی اهل دوزخ یاد آورد و چون تشنه شود از تشنگی اهل قیامت یاد آورد و خوف آخرت را شفقت بر خلق از درگاههای بهشت است و بدین بود که یوسف (ع) را گفتند که خزانه روی زمین داری، چرا گرسنه باشی؟ گفت، «ترسم که اگر سیر شوم درویشان گرسنه را فراموش کنم».