لغت نامه دهخدا
( زمهرة ) زمهرة. [ زَ هََ رَ ] ( ع مص ) سرخ شدن چشم از غضب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
( زمهرة ) زمهرة. [ زَ هََ رَ ] ( ع مص ) سرخ شدن چشم از غضب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین پیش چشمم یکی مهره بود زمهره تو گفتی که کمتر نمود