زعله

لغت نامه دهخدا

( زعلة ) زعلة. [ زَ ل َ ] ( ع ص، اِ ) آنکه در یک سال بچه دهد و در سال دوم نه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). که در یک سال بچه دهد و در سال دوم ندهد. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ماده ای که در یک سال بچه دهد و در سال دوم ندهد.( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و در تکملة بالضم، زُعلَة. ( از اقرب الموارد ). || شترمرغ ماده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). لغتی است در صعلة. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با زعله

💡 در بـحـارالانـوار از كـتـاب قـصـص الانـبـيـاء نـقـل شـده اسـت كـه اسـمـاعـيـل پـس از مـرگ مـادر، زنى از قبيله جرهم گرفت به نام زعله يا عماده و از وى صـاحـب فـرزنـد نـشـد. سـپـس او را طلاق داد و سيده دختر حارث بن مضاض را به همسرى اختيار كرد و از وى صاحب چندين فرزند شد.(347)