زعفری
مترادفها
زعفرانی
لغت نامه دهخدا
زعفری. [ زَ ف َ ] ( ص نسبی ) زعفرانی باشد که آن به رنگ زرد است. ( برهان ). منسوب به زعفران. ( آنندراج ). به رنگ زعفران. زعفرانی. ( فرهنگ فارسی معین ). زرد زعفرانی رنگ. ( ناظم الاطباء ):
می زعفری خور ز دست بتی
که گویی قضیبی است از خیزران.منوچهری ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).رجوع به زعفرانی، زعفران و دیگر ترکیبهای زعفران شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) برنگ زعفران زعفرانی.
جمله سازی با زعفری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می زعفری خور ز دست بتی که گویی قضیبیست از خیزران
💡 در چمن سرو ندارد قد رعنای تو را پیرهن زعفری و رنگ قبا یاسمنی
💡 دستیار تصویر: محمد بختیاری، سامان ابراهیم زعفری، مجید گودرزی، میلاد کریمی