زرقی

لغت نامه دهخدا

زرقی. [ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به زرق که قریه ای است در شش فرسخی مرو. ( از انساب سمعانی ). رجوع به زرق شود.
زرقی. [ زُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به بنی زریق که بطنی است از انصار. ( ازانساب سمعانی ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
زرقی. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سلطان آباد است که در بخش حومه شهرستان سبزوار واقع است و 510 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان سلطان آباد که در بخش حومه شهرستان سبزوار واقع است و ۵۱٠ تن سکنه دارد

جمله سازی با زرقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز وسواس، نه حلق داری نه دلق گرفتار زرقی، گرفتار زرق

💡 در میان ناقدان زرقی متن با محک ای قلب دون لافی مزن

💡 زرقی همی فروشی و شهری همی خری دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو

💡 در بشکنم و از پس هر پرده زرقی بیرون فکنم از دل او سد بت پندار

💡 ایمن از هرکید و زرقی خفتمی غافل از هرنام و ننگی بودمی

💡 چنگ است پای بسته، سرافکنده، خشک تن چون زرقی که گوشت ز احشا برافکند

مجال یعنی چه؟
مجال یعنی چه؟
بخشش یعنی چه؟
بخشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز