زر بار

لغت نامه دهخدا

زربار. [ زَ ]( نف مرکب ) که زر بارد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زربخش. که زر از دستش بارد. که زر بخشد:
نشانی از کف زربار او دهد به خزان
چو برگ ریز شود بر زمین شجر ز هوا.سوزنی ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

که زر بارد زر بخش

فرهنگ اسم ها

اسم: زر بار (دختر) (فارسی) (تلفظ: zar bār) (فارسی: زَربار) (انگلیسی: zar bar)
معنی: زربخش، آن که زر بارد، آن که زر از دستش بارد و زر بخشد

جمله سازی با زر بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون فزاید می خوشبوی بکاهد غم دل چون‌ گشاید کف زر بار ببندد در آز

💡 چهل گاو گردون ز زر بار کرد دو صد دیگر از دیبه انبار کرد

💡 شاه کسری بهر تحسین بار دیگر گفت زه خازنش چون بار اول داد زر بار دگر

💡 ز جود او چنان زر بار سنگ است که مار گنج را از گنج ننگ است

💡 دست او را ز شغل زر باری هیچگه کس ندیده بیکاری

💡 رخم دینار گون کرده ست تا من نیارم گفت زر باری ندارم

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز