زح

لغت نامه دهخدا

زح. [ زَح ح ] ( ع مص ) دور کردن کسی یاچیزی را از جای آن. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). دور کردن کسی را از جای وی. ( آنندراج ). دور کردن. ( تاج المصادر ) ( مصادر زوزنی ). || راندن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || زود کشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کشیدن چیزی بشتاب. ( از مصادر زوزنی ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

دور کردن کسی یا چیزی را از جای آن راندن رود کشیدن

جمله سازی با زح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود در حق مجنون چه گفت از که سخن میشنود

💡 همه جا خیام لیلی است بدشت خاطر تو عجبم من از تو مجنون که زحی کنی سراغی

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز