لغت نامه دهخدا
زبونات. [ زَب ْ بو ] ( ع ص ) ج ِ زَبّونة:
بذبی الذم عن حسبی بمالی
و زبونات اشوس تیحان.سواربن مضرب ( از لسان ).رجوع به لسان العرب، اساس اللغه زمخشری، ناظم الاطباء و متن اللغة و «زبونة» در این لغت نامه شود.
زبونات. [ زَب ْ بو ] ( ع ص ) ج ِ زَبّونة:
بذبی الذم عن حسبی بمالی
و زبونات اشوس تیحان.سواربن مضرب ( از لسان ).رجوع به لسان العرب، اساس اللغه زمخشری، ناظم الاطباء و متن اللغة و «زبونة» در این لغت نامه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب، آب، سپیدرود، قسم، تره قربان، قطار، پائیزدل، نامه، پنبه رسه، بازگشت، مریم، آتش دل، پروانه، فریده، سفرکرده، لیلا، جام بلا، گوشه نگیر، تی توبه، تنگامه، پورگمه کم ایشتاو، بسوخته سینه، تی عاشقم، گول آبجی، گول پری، خورشیدا چی بیگیفته، ده زمستان بوشو، من بمیرم نواشون، انتظار، زخم زبونات، عجب گیلان قشنگه و …