لغت نامه دهخدا
ریختم. [ ت ِ ] ( اِ ) بام سقف. || سد و ورغ. ( از ناظم الاطباء ). رصیف. ساحل ساخته دریا. ( یادداشت مؤلف ).
ریختم. [ ت ِ ] ( اِ ) بام سقف. || سد و ورغ. ( از ناظم الاطباء ). رصیف. ساحل ساخته دریا. ( یادداشت مؤلف ).
بام سقف. یا سد و بند و ورغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بس که ز دیده ریختم آب چو ابر از دیده ز پیش مردمان آبم شد
💡 چشم خروس ریختم از نای بلبله وز حلق بط فشاندم خونکبوترا
💡 کردم از لخت جگر طرح زبان تازه ای ریختم از خون دل رنگ بیان تازه ای
💡 ز بس که خون دل و دیده ریختم بر خاک به احتیاط به کویت کند گذر پایم
💡 ریختم قصاب خاری را که در راه کسان سخت میترسم که آخر در کنارم گل کند
💡 ریختم در پیش دریا آبروی خود، ولیک صد صدف سیراب از گوهرفشانی شد ز من